ماهگرد اول

یک ماه از آمدنت می گذرد
در دوردستها که خدامیان چشمهایت خانه کرده بود...
من بیقرار منتظر آمدنت بودم
و توکه انگار دل نمی کندی
از لبهای فرشتگان طنین آواز تو بود
که انگار گوشهایم جز تو نمی شنید...
خداوند تو را به من هدیه داد
و من همیشه دلشوره دارم
از اینکه شاید آنچه می پنداشتم نباشم
نفس هایت که به گونه هایم ساییده می شود
انگار آرامش بهشت را به چشمهایم می فرستی.
دستهایت که می چرخد ومیان دستهایم پنهان می شود...
خنده هایت که ریش می کند دلم را ...
و عاشق چشمهایت که عمق نگاهم را می کاود
و من همیشه تو راکم داشته ام.
از داشته هایم دلتنگ که میشوم
انگارصدای گریه های توست...
تنها نوازشی که مرا بخود فرو میبرد که توفرشته ای یا نه.....نمی دانم...
اما همین بس که چشمهای خداوند میان دستهای من و تو پیداست.
آرام جان من....
بهترین من
بهترین ما
همیشه دوستت دارم
اولین ماهگرد ولادتت مبارک بهترینم

ماهگرد اول
